|
138 کیلومتری شهر شیراز ، در جاده آسفالت شیراز به آباده ، کمی دورتر از جاده امروزی ( حدود 3 کیلومتر) به بقایای شهری می رسیم که روزگاری پایتخت بزرگترین و بی نظیرترین پادشاهی جهان بوده است. این پایتخت در دشتی به نام مرغاب واقع است که مساحت تقریبی این دشت تقریباً 15×20 کیلومتر است. رودی به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس می گفتند در آن جریان دارد و در کل این دشت 1200 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد.
برای مطالعه این موضوع بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
پیش از بررسی ناسیونالیسم به عنوان اندیشه ای اجتماعی و نیز یک مسلک یا مينوشناسی سیاسی، باید مفهوم ملت یا «ناسیون» را باز بشناسیم، زیرا طبیعی است که ملت گرایی مسبوق به وجود ملت است، بر این پایه پیداست ملت گرایی در جامعه ای که هنوز در تشکیل ملت کامیاب نشده و در نتیجه به آگاهی ملی دست نیافته است، نمی تواند معنایی جدی داشته باشد. در اروپا تا زمانی که نظام فئودالی و دولت- شهرهای مختلف با فرمانروایانی مستقل وجود داشت، فرد به جای آنکه اصولاً احساس تعلقی به ملت و میهنی یگانه داشته باشد، خود را جزوی از آن قلمروهای کوچک فئودالی و هم زمان، عضو گروههای قبیله ای و قومی و خانوادگی می دانست. همراه با رشد بورژوازی و تشکیل فرمانروایی های بزرگ تر ویگانه تر که اغلب و به طور طبیعی متشکل از مردمی با زبان ها، آداب، عادات و ... یگانه ای بودند، این مفهوم دیر باز در آگاهی ایرانی وجود داشته است.
برای مطالعه این موضوع بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.
|
|
ادامه مطلب...
|
|
 در تـــاريــخ دوشـنـبــه 21/8/86 و ازقول خبرگزاري فارس تحت عنوان آرامش بـه بـروجرد بازگشت مبني بـر حـمـلـه به يك مسجد و شـكـسـتن شيشههاي آن و سـپـس به بهانه آن به آتش كـشـيــده شــدن وتـخـريـب كــامـل يـك حـسـيـنـه بـه چـاپ رسـيـد كـه مـوجـب تـاثـروتـاسـف شـيـعـيـان و همهايرانيان علاقمند به وحدت ملي و انسجام اسلاميگرديد. در روزنـامـه مـذكـورخـبر حمله به مسجد النبي بروجرد توسط پيروان يكي ازسلاسل صوفيه اعلام شـده بـود كه صحت نداشته است وفقط مستمسكي براي به آتش كشيدن يك حسينيه قرار گرفته است اين واقعه براي ايجاد تفرقه بين برادران شيعه آن هم در سالي كه از طرف مقام معظم رهبري سال وحدت ملي و انسجام اسلامياعلام شده است ، به وقوع پيوسته است . مسأله آن است كه در خبر ياد شده نام محلي كه بهاين بهانه مورد تهاجم قرار گرفته و ويران گرديده اســت اشـتـبــاهــاً خــانـقــاه ذكــر شـده اسـت. كـه بـا يـك جـسـتـجــوي ســاده مــيتــوان دريــافــت كــهايـن مـحـل حـسـيـنـيـه بـوده و در بـالاي در آن جـمـلـه ان الـحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه ذكر شده است. عكس زيـر شـاهـد ايـن ماجراست كه پس از به آتش كشيده شـدن حـسـيـنـيه و قبل از ويراني كامل آن گرفته شده است. دراينجا مسأله مهم خدشه دار نمودن حرمت مسجد و حسينيه است. يعني بعد از گذشت 29 سال از پـيـروزي انـقـلاب اسلاميو برقراري نظام مقدس اسلاميهنوز ميتوان به يك مسجد حمله كرد و يك حـسـيـنـيـه را بـه آتـش كـشـيـد و ويـران سـاخـت. آيا در شـرايـط حـساس كنوني اينگونه اعمال ضربه زدن بر پـيـكر وحدت ملي و انسجام اسلامينيست؟ آيا جز دشمنان ايران و اسلام - كه هم اكنون با يگديگر متحد شده اند- از وجود تفرقه در بين مذاهب شيعه كسي سود ميبرد. آيا اين عمل بر خلاف آيه زير در قرآن كـريـم نـيـسـت كه كليه اديان الهي را به وحدت كلمه دعوت ميكند ، چه رسد به مذاهب اسلام و چه رسد به فرق شيعه. بگو: اي اهل كتاب، بياييد از آن كلمهاي كه پذيرفته ما و شماست پيروي كنيم: آنكه جز خداي را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او نسازيم و بعضي از مـا بـعضي ديگر را سواي خدا به پرستش نگيرد. اگر آنان رويگردان شدند بگو: شاهد باشيد كه ما مسلمان هستيم. (آل عمران 64) در حال حاضر بيم آن ميرود كــهايــن گــونــه اعـمــال مــوجـب تـشـديـد اغـتـشـاشـات قـومـيمذهبي گرديده سرنوشت ايران را مانند ديگر كـشــورهــاي مـنـطـقــه بــه خـطــرانــدازد لــذا بـراي هـمـه علاقمندان به وحدت ملي و دوستداران اسلام لازم اسـت ايـن گـونـه اعـمال را تقبيح نموده و در صورت امكان از تكرار مجدد آن جلوگيري نمايند.
منبع : سايت رسمي روزنامه همبستگي
|
|
بی دلیل نیست که حافظ را حافظه فرهنگی مردم ما خوانده اند: به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم که حمله بر من درویش یک قبا آرد
درویشان یک لا قبا یکی دو سالی ست, که در سایه ی دولت مهر ورزی ، حسینیه و خانقاه شان ویران می شود. باز داشت می شوند و تحقیر و توهین.دراویش چه آزاری و یا چه آسیبی برای حکومت دارند؟ آنان فهم خودشان را از دین و شریعت دارند. نه روزنامه دارند و نه رادیو و نه تلویزیون. حکومت چه هراسی از آنان دارد؟ اگر جوانان به دراویش اقبال می کنند، چرا در جستجوی علت بر نیاییم؟ وقتی دین ابزار خشونت و قساوت شد، بدیهی ست که جوانان و حتی میان سالان به سوی جایی می روند و گرد چراغی جمع می شوند که از محبت می گوید. مرحوم حاج محمد راستین قطب دراویش گنابادی همشهری ما بود. خانه اش در کوچه راستین بود. پدرم یک وقتی در خانه ایشان کار می کرد، می گفت عده ای از کارگر ها از بروجرد آمده اند. تمام مدت کار ذکر می گویند. صلوات می فرستند. حاج محمد راستین غروبا برای قدم زدن از خانه بیرون می آمد. موی سریکدست سپید و سبیل نقره ای ، قامت بلند، عبای قهوه ای روشن.همه به او احترام می گذاشتند. در کوچه راستین،زندگی می کرد، خانقاهش هم در آن کوچه بود؛ مسجد ااکبر هم همان کوچه بود. آیه الله امامی خوانساری در مسجد نماز می خواند. یک بار نشد که ایشان تعریضی به خانقاه راستین داشته باشد...روزی سخن بر سر مولانا جلال الدین بود، آیه الله امامی گفت: اگر می خواهی لطافت مثنوی را دریابی از راستین بپرس! سی سال بعد! یکی از دانشجویانم- در مرکز فیلمسازی باغ فردوس- به من گفت، از دوستداران دکتر تابنده ست.باعث خیر شد، از نزدیک با دکتر نورعلی تابنده آشنا شدم. انسانی وارسته، دانشمند، حکیم و صاحب نظر. طبیعی ست که انسانی با مشخصات و جذابیت های او حلقه ای از دوستداران و مریدان پیدا می کند.مگر می شود با زور حلقه محبت را شکست؟ در سال های اخیر با مولانا شیخ ناظم افندی آشنا شدم.کتاب " میناگران" را در باره ایشان نوشته ام. انصاف این است که همه ی آنانی که در عمر خود دیده ام. و از آنان نکته ها آموحته ام، یاد و نامشان برای همیشه برایم گرامی ست، اما انصاف این است که شیخ ناظم چیز دیگری ست...نکته هایی که می گوید ، تفسیری که از آیات قرآنی می کند به وصف نمی آید...البته در لفکه قبرس ترک هم در زیر سایه حکومت قبرس که داعیه رژیم لاییک دارد و در آغوش ترکیه است؛ از نماز جمعه شیخ ناظم جلوگیری کرده اند. دیگر نماز جمعه را در خانقاهش می خواند...این انسان های وارسته، اهل نظر که خاک را به نظر کیمیا کنند، چه ضرری برای حکومت دارند؟ در دوران دانش آموزی همیشه فکر می کردم که اراک بدون حاج محمد راستین با آن سیما و هیبت دوست داشتنی چیزی کم دارد.این اندیشه و عشق در سراسر تاریخ و فرهنگ ما جاری ست، مگر می توان آن را حذف کرد. می شود فرهنگ ایران را از عرفان و تصوف زدود؟
منبع : مكتوب
|
|
در شرایط سختی که کشور از نظر سیاسی و اقتصادی و بین المللی قرار دارد، در شهر بروجرد بار دیگر درگیری با صوفیان منجر به خراب شدن خانقاه آنان شد و تشنج هایی در سطح شهر به وجود آمد. از مقامات روحانی محلی نقل شده است که شورای تأمین استان تصمیم به تخریب خانقاه گرفت و بعد هم صوفیان به دفاع از خانقاه درگیر شدند. در این میان هم خانقاه تخریب شد. قبلاً هم شبیه این اتفاق در شهر قم به وجود آمد. بعد از آن ماجرا یک عنوان جدید بین المللی برعلیه ایران در دنیا با عنوان محدودیت بر فرقه های شیعه و مخالفت با رهبران دینی شکل گرفت. این یک فشار سیاسی خارجی است که برای کشور سخت و تلخ است. اما اگر این فشارهای خارجی هم نبود خراب کردن محل عبادت مجموعه ای که معروف به بی آزاری هستند و چه نظریاتشان مورد پسند باشد و چه نباشد جزئی از مردم این مرز و بوم هستند و باید مراکز عبادی و خودشان از تعرض مصون باشند و به عنوان شهروندان باید مورد حمایت قرار گیرند. برای هیچ حکومتی در دنیا خراب کردن مرکز عبادی یک اقلیت کار دشواری نیست اما اگر در هر حکومتی مرکز عبادی یک گروه بی آزار تخریب شود نشانه ی ضعف آن حکومت است که یا از یک جمع کوچک صوفی می ترسد که خود و یا وابستگانش آن مرکز را خراب می کنند و یا قدرت جلوگیری از تحرک عده ای تندرو را ندارد. اینهایی که در قم و بروجرد خانقاه صوفیان را خراب کرده اند از سرمایه ی تاریخی ملت ایران مایه گذاشته اند که همواره در تاریخ به همزیستی محبت آمیز با همه ی ادیان و فرق معروف بوده اند. کسانی که چنین کارهایی را می کنند و یا با آن موافقند اکنون که این دو حسینیه یا خانقاه خراب شده است با هر تحلیلی کاش می گفتند: چه منفعتی عاید حکومت و یا دین شده است؟ با این کارها نه صوفی گری پایان می یابد و نه اسلام و حکومت سود می کند. این کارها فقط به انسجام بیشتر اهل تصوف و مظلومیت آنها و بدنام شدن شیعه و حکومت منجر خواهد شد.
منبع
|
|
|
|