|
«مولانا، این پیامبر ادبیات را نمیتوان بین ترکها و ایرانیها تقسیم کرد.» این آغاز مقالهای است از «اوزدمیر اینجه» از نویسندگان و روزنامهنگاران معتبر ترکیه که به موضوعی پرداخته است که برای ما ایرانیان اهمیت خاصی دارد. وی در نوشتهاش در روزنامه حریت مینویسد: «ترکها مولانا را یک ترکزاده خراسانی و بزرگشده قونیه میدانند و جزئی از ادبیات ترک مینامند. ایرانیها نیز با اشاره به زبان شعری فارسی مولانا، او را پرورشیافته تختگاه ادبیات خود میدانند.» |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
برای نیابت دو اصطلاح است: یكی اصطلاح فقها و اهل حدیث و دیگری اصطلاح عرفا و اهل طریق؛ كه در یكی از آنها عموم و خصوص نسبت به نفس اجازه و دیگری نسبت به مورد و مصداق اجازه منظور گردیده. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
همه ی آنانی که برای استیفای حقوق خود ، با اراده و اختیار خود به « داور و قاضی » مراجعه می کنند ، اصالتا او را دارای « عدالت و انصاف » می دانند و فرض را بر « دادگری » وی می نهند . هیچ انسان عاقلی را نمی توان یافت که با علم به « ستمکاری قاضی یا داور » چنین کسی را به قضاوت یا داوری درباره ی حقوق سلب شده ی خود ، برگزیند . تنها در حالت اضطرار و بدون اختیار ، ممکن است به احتمال اندک برای استیفای حقوق خود بسنده کند و « به قاضی ستمکار » پناه برد . |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
من در اقامت طولانی خود در زندان بارها و بارها با انسان هايی مواجه شدم که سرافرازانه مرگ شرافتمندانه را به بودن به هر جهت ترجيح داده و هنر چگونه زيستن را به من آموختند. من آموختم که درد و رنج ناشی از دوری، و ايستادگی در مقابل رفتارهای توهين آميز و شکنجه زندان بانان بخشی از هزينه هايی است که برای حفظ ارزش های انسانی بايد آن را پرداخت |
|
ادامه مطلب...
|
|
فکر مصاحبه با احمد باطبي از يک "لينک" شروع شد.لينکي که در زير آورده ام. قرارمان شب يلدا بود. گفته بود:شب ها بيدارم.
پس در ساعت يازده و نيم شب به وقت پاريس ـ که شب رو به پايان بود ـ و دو صبح به وقت تهران ـ که روز ديگري آغاز شده بودـ با احمد باطبي مصاحبه کردم. او هيچ شرطي نداشت براي مصاحبه؛ من اما، شرطم با خودم اين بود که از شکنجه و زندان نپرسم؛پس همه آنچه گفته ايم، از انسان است: "آن 9 سال تمام شد؛ من حداقل چهارتا 9 سال ديگر وقت زندگي دارم." |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 بعد > پايان >>
|
| صفحه 1 - 9 از 32 |