این فراز و فرود و قبض و بسط لازمه عرفان و عارف بودن
است، چون عارف هر چه باشد بشری است خاکی و تخته بند ادیم دنیا. نمی توان آن گونه
که غلات می پندارند، توقع داشت پیامبر موجودی فوق العاده یا فرشته باشد و همه امور
به غیب و ملکوت حوالت دهد و گره از همه کارها به سرپنجه عنایات آسمانی بگشاید.
زمان، مبانی فکری، نوآوریهای عرفانی، جایگاه ادبی و به
طور کلی: میراث عرفانی عطار، در مجموع آثار منتشر شده وی قابل استخراج است. اما
آنچه در پی میآید، جنبهای جدید است که زاویهای ناگفته و ناگشوده را مطرح میکند
و طی آن، دکتر شفیعی به تبیین جایگاه معرفتی عطابر نیشابوری میپردازد:
دکتر شفیعی کدکنی: حقیقت این است که بسیاری از داستانهای
مثنوی، مقولههایی است بیرون از عالم حس و تجربه، چیزی که از آن میتوان تعبیر به «لازمان» کرد، اما این تعبیر از مولانا نیست، بلکه کسی که
نخستین بار آن را مطرح کرده است، عطار نیشابوری است. ما با کلمه «لامکان» آشنا
هستیم، از آن رو که در ادبیات و عرفان از آن زیاد سخن به میان آمده است، هرچند که
ممکن است ماهیت آن را ندانیم و به ابعاد عقلانی آن نیندیشیم. همین مقدار میدانیم
که آنچه در مکان است، از میز و تخته و دیوار تا کهکشانها، از لوازم وجود جسم و
جرم فیزیکی است، اما «لامکان» چیست؟ تردید نداریم که این واژه و واژههایی از این
دست، به احتمال زیاد برآمده از ذهنهای فلسفی است که ایرانیها به آن تمایل نشان
دادهاند و این البته قضیهای تاریخی است که ایرانیها همواره ذهنی فلسفی داشتهاند.
. اما بالاخره پیامبر چیزی گفته است، دینی آورده است و
امام علی هم از همه به او نزدیکتر بوده است و آن اصحاب علی هم که شیعیان اولیه بودند از همه به علی نزدیکتر بودند و
بالاخره گونه¬ای از
اسلام را روایت کرده¬اند. من به
دنبال آن اسلام هستم و معتقدم این اسلام در قرآن
شاخصهایی دارد که در آنها خدا محور است پیامبر هم محور نیست چهبرسد به ائمه! هر متن، دعا و روایتی که این شاخص را از
دست داد یعنی به
جای اینکه خدا محور باشد بشر
محور بود را با تردید نگاه کنید. شاخص اصلی این است که خدا
در اندیشه مسلمان، چه شیعی و چه غیر شیعی، چه نقشی دارد؟آنجا که ميگوییم
یهود ميگویند خدا دنیا را خلق کرد و بعد هم رفت خوابید که قرآن بحث
«غلت ایدیهم» را ذکر ميکند که انگار دست خدا بسته است. این نکاتی هم که
برخی در مورد ائمه قائل¬اند چه فرقی ميکند با حرفی که یهود در مورد خدا ميگفته
اند؟
که
آیا ما مجاز هستیم از تشیع قرائت دیگری داشته باشیم؟ و در صورتی
که باید اجازه بگیریم، از چه کسی باید اجازه گرفت؟ شاید اگر به متولیان قرائت اول رجوع کنید چنین اجازه ای
را ندهند، قرائت دوم هم جایی مدون نشده است، مشکل هم در همین نقطه است، شاید همین جلسات نشانه تولد قرائت دوم باشد. البته
کوششهایی در این سده اخیر صورت گرفته، از این کوششها می¬توان از کوششهای زنده¬یاد دکتر شریعتی
نام برد که در برخی مطالب مذهبی نوآوریهایی داشته است اما به نظر می رسد که این نوآوریها علیرغم نفوذ آن چندان بنیادین نبوده
است، ما امروز نیاز به یک بازنگری بنیادی داریم
از دیگر منابع این کتاب میتوان
از کتاب عبدالرحمان سلمی با نام
«ذکرالنسوات التعبدات الصوفیات» نام برد. در این کتاب
جملهای از خواهر
حلاج آمده است که برای من جالب
است.
او صورت اش را به صورت نیمه میپوشانده
است. وقتی به او میگویند که چرا از برای مردان رو نمیپوشانی؟ خواهر حلاج میگوید:
«تو مردی بنمای تا من روی بپوشم، در همهی بغداد یک نیم
مرد است و آن حسین است و اگر از بهر او نبودی این نیمه روی هم نپوشیدمی.»
البته منظور از حسین، برادرش
منصور حلاج است. این قبیل زنان نقش مهمی در این عرصه
داشتند. از دیگر زنان صوفی و عارفی که مورد اشارهی خانم طاهری است
فاطمه نیشابوری معروف به امعلی، همسر احمد خضرویه است.