«اگر بخواهيد دشمنان خود را
خوار كنيد، به دوستان خويش نيكي نماييد.» .«بايد اين درس را نيك آموخت كه خوشي و سعادت انسان به رنج و زحمتي كه در تحصيل آن به كار برده است، بستگي و ارتباط دارد. كار و مرارت، چاشني خوشبختي است. برماست كه با تمام جهد و قوا، اسباب بزرگي و مردانگي را آماده و حفظ كنيم تا آسودگي خاطر كه بهترين و گراميترين نعمتهاست، به دست آيد و از غم و محنتهاي سخت، در امان باشيم.» .«به عقيدهي من، زمامدار بايد بر ديگر افراد از اين جهت امتياز و برتري داشته باشد
كه نه فقط از زندگي سهل و آسان روگردان، بل كه عاقبتانديش
و با تدبير و پركار باشد.» .«آن كسي تاج سعادت را بر سر دارد كه با استعداد
كافي، از راه صواب تحصيل مال كند و آن را در راه مقاصد عالي و شريف صرف نمايد.» .«جهانگيري كار عظيمي است اما جهانداري كاري بس عظيمتر است. به چنگ آوردن امپراتوري در اثر جسارت و جنگآوري است؛ اما حفاظت آن بدون حزم و درايت و مراقبت پيوسته، محال است.»
«هر كه از قلمرو فراخرد، بيشتر بهرهمند باشد، بيشتر به
ناتواني خود نسبت به درك ذات و صفات حق پيميبرد. آخرين مرحله از كمالات
عقل و انديشه، مرحلهايست كه خرد در آن، بر ناتواني خود از درك بسياري از
موجودات، آگاه ميگردد و اين آگاهي بر ناتواني، پيش درآمد اولية قلمرو فراخرد
است... درك ناتواني خرد با مقدمات معروف عقل و استدلال، با درك ناتواني آن
با معرفت شهودي، فرق و فاصله زيادي دارد. عيناً مانند توجه قوة واهمه به
ناتواني خود نسبت به درك حقايق عقلي، در مقايسه با توجه خرد به ناتواني
واهمه... .»
در دنیا آدمهای زیادی هستند که خیلی حرفها میزنند، از خودشان تعریف
میکنند، فخر میفروشند به اینکه در زندگی در این فکر بودهاند که به
مردم خدمت بکنند، به کسانی که نیاز به کمک داشتهاند کمک کردهاند.
به داد آدمهای زیادی رسیده و از مخمصه و بلاهای زندگی نجاتشان
دادهاند، از طرفی هم به ملامت و خدمت کسانی لب میگشایند که فقط در فکر
خودشان هستند و در زندگی باری از دوش کسی برنداشته و دست کسی را نگرفته و
هیچکس را از بدبختی نجات ندادهاند.....انسان شریف و والا آن کسی است که گفتارش با کردارش یکی باشد، و آنچه
میکند با آنچه میگوید مطابقت داشته باشد. بر همین اساس نمیشود به حرف
خیلیها اعتماد کرد.
جوانان هندو که تحصيلات انگليسي داشتند و غالباً در نهادهاي مبلغين [مسيحي] تعليم ديده بودند در حالي که مسلمانان از اين اماکن دوري مي کردند، تمام شغلهاي دولتي را گرفتند و مسلمانان را کاملاً از اين مشاغل کنار زدند. تعدادي مشاغل بي اهميت در دست مسلمانان باقي ماند که سال به سال و روز به روز تعداد آن نيز کمتر مي شد.
این فراز و فرود و قبض و بسط لازمه عرفان و عارف بودن
است، چون عارف هر چه باشد بشری است خاکی و تخته بند ادیم دنیا. نمی توان آن گونه
که غلات می پندارند، توقع داشت پیامبر موجودی فوق العاده یا فرشته باشد و همه امور
به غیب و ملکوت حوالت دهد و گره از همه کارها به سرپنجه عنایات آسمانی بگشاید.