به
عقيده قاضى، صوفيان اوّليه مانند بايزيد و معروف كرخى و ابراهيم ادهم و شقيق بلخى،
از شاگردان يا مستفيدان از محضر امامان شيعه بودهاند و كسانى از اصحاب امامان
مانند كميل و بهلول و اويس در سلك رجال طريقت جاى داشتهاند و به اين ترتيب
سلسلههاى صوفيانه و طريقتهاى ايشان - بهاستثناى نقشبنديه - به امامان شيعه
منتهى مىشود.
سابقه ی حضور این مرغ
اساطیری در فرهنگ ایرانی به پیش از اسلام می رسد.آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر
می آید، می توان دریافت که سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام
"ویسپوبیش" یا "هرویسپ تخمک" که در بردارنده ی تخمه ی همه ی
گیاهان است،آشیان دارد.در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای
"وروکاشا" یا "فراخکرت" قرار دارد.کلمه ی سیمرغ در اوستا به
صورت "مرغوسئن" آمده که جزء نخستین آن به معنای "مرغ"است و
جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت "سین" و در فارسی دری
"سی " خوانده شده است و به هیچ وجه نماینده ی عدد 30 نیست ؛ بلکه معنای
آن همان کلمه ی"شاهین" می شود.شاید مقصود از این کلمه (سی) بیان صفت
روحانیت آن مرغ بوده است.
خطبه ی داستان اشاراتی
گذرا به ارجمندی خرد و سخن سنجیده و بخردانه گفتن دارد و نیز به اندیشه ناخوش که
به پستی و حقارت و رسوا شدن نزد خردمند می کشد. هر چند سرنوشت مردمان عیب خود
ندیدن است و اعتقاد آنان خوی و خصلت خود را پسندیده دانستن, به نظر استاد طوس اگر بناست عدالت اجرا شود و بر جای بماند باید
آراسته و پیراسته و نغز در معرض دید و نظر مرد دانا قرار گیرد, اگر پسند خاطر دانشی مرد قرار گرفت
عزیز و گرامی و مقبول نیز خواهد گشت. پیداست که فردوسی در آنچه بیان کرده است
تعریض گونه ای به نابخردی کاووس شاه و اندیشه های ناروا و کردارهای نابخردانه ی او
دارد.
بیش
از نیمی از اشعار او را به دلیل اهانت به ساحت شیخ وگربه
زاهد و شخص جناب عابد وآقایان اهل فتوا و منبرو واعظین و ریاکاری و تزویر این جماعت هفت خط ، و درنقطه مقابل به زیارت رفتن میخانه و
گوشه خرابات و کوی می فروشان و این که : حدیث عشق زحافظ شنو نه از واعظ ، واین که : اگر امام
جماعت طلب کند امروز خبردهید که حافظ به می طهارت کرد ، وخیلی
اشعارسخیف دیگر که آبرو برای اسلام و شیعه و مختصاتش باقی نگذاشته ، غیرقابل چاپ دانسته و
زیربسیاری از اشعار استغنایی او را باقلم قرمز خط کشیده اند و چندتاعلامت تعجب جلوی هرکدامشان ! یکی از متصدیان حتی کار را بدانجا
رسانده که با اسناد ومدارک و اعترافاتی که از متن اشعار حافظ بیرون کشیده ، وی را مستوجب زندان و
شلاق و حتی اعدام دانسته و یکجا به مهدورالدمی وی تاکید ورزیده است
در اين ميان كسانى كه در حفظ ظاهر و باطن
كوشيدند، جمع ميان شريعت و طريقت كردند و شيعه على و اولاد او شدند و بهناگزير
چون هنگام تقيّه بود نام صوفى بر خود گذاشتند، تا شناخته نشوند. آنها در دو كار
اهتمام ورزيدند: نخست در حفظ ظاهر اسلام و شيوه ائمّه هدى عليهمالسّلام و پيروى
از ظاهر شريعت مصطفوى بهشيوه مسلّط و رايج در زمان. امّا در باطن به تحقيق و فهم
فقه شيعى اشتغال داشتند. زيرا دستور حضرت ختمى مرتبت(ص) اين بود كه هنگام سلطنت
غيرمعصوم درصورت حفظ ظاهر اسلام با آن بهمبارزه برنخيزند.