| انصاری:جالب است که چه کسانی مبین امام شده اند!!!!!! |
|
|
|
حميد انصاري، قائم مقام مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) در گفتوگو با ماهنامه «يادآور» متعلق به دفتر مطالعات تاريخ معاصر ايران، با صراحت بيشتري به بيان برخي مواضع مؤسسه و نيز آسيب شناسي انقلاب و خط امام (ره) پرداخته است. به گزارش سرویس سیاسی خبرگزاری «انتخاب»، وی در این گفت و گو می
گوید: سفارش اكيد امام هم به یکی از آقایان اين بود كه وارد مسائل سياسي نشود. بعضي
شخصيتها به روز هستند يعني کساني که رسما به نوعي، يکي از گفتمانهاي جاري كشور و
نظام را نمايندگي ميكنند. بين انتشار شب نامه با مواضعي که در قالب نظريات چهره
هاي داراي موقعيتهاي رسمي در نظام ارائه ميشود تفاوت آشکاري وجود دارد
وی همچنین در مورد نظارت استصوابی می گوید: نظارت استصوابي،به نظر من – که بخش عمدهاي از عمرم را صرف مطالعه در حوزه انديشه امام کرده ام - از آسيبهاي جدي نظام است. متن کامل این گفت و گو در پی می آید: • در ارتباط با پارهاي از موضوعاتي كه در ده سال اخير، چه نفياً و چه اثباتاً، در باره امام مطرح شده، جنابعالي در مواردي فرموده ايد كه موضع مؤسسه در برابر اين گونه ادعاها و سخنان،مواجهه صريح نيست.از آنجا که شايد علل برگزيدن اين رويکرد هنوز براي کساني تا حدودي مبهم باشد، در ابتداي سخن، بهتر است قدري در اين باره توضيح بفرماييد. مؤسسه چه در حيات حضرت امام و چه پس از رحلت ايشان، سياست روشني داشته كه بارها در مصاحبهها و بيانيهها اعلام شده است. بعد از رحلت امام و مرحوم حاج احمدآقا هم تاكنون كوچكترين تجديدنظري در اين سياست صورت نگرفته است. مؤسسه مجموعهاي از وظايف را برعهده دارد كه مبتني هستند بر حكم حضرت امام به مرحوم حاج احمدآقا و تفويض ايشان به جناب حاج حسن آقا و نيز مجموعهاي از قوانين مختلف در مورد نحوه حفظ آثار حضرت امام و قانون برنامه سوم و چهارم توسعه و قوانين ديگر كه موسسه در اين چهارچوب عمل ميکند و در راستاي اين وظايف در حوزه اظهارنظر در خصوص آنچه كه در جامعه به امام منتسب ميشود ـ كه ممكن است اعلام يك سند، يك دستخط، تشخيص صحت و سقم يك امضا، اعلام نظر در مورد موضعي از مواضع امام يا رفتاري از ايشان و يا خاطرات مربوط به ايشان باشد ـ سياست كلي مؤسسه اين است در آنجايي كه مطلبي به امام نسبت داده شود كه مربوط به مسلمات مواضع امام، مربوط به دستخط، نوشته، مطلب يا سخن خود امام است و كسي ادعايي بكند كه مغاير با آن باشد، يعني ادعاي خدشه در سنديت آن بكند يا چيزي را خلاف واقع به عنوان يك سند مكتوب به امام نسبت دهد، يا مستندش يک دستخط و يا صوت و فيلم جعلي باشد، در اين گونه موارد مؤسسه صريحا و سريعاً موضع ميگيرد و رسماً اعلام ميكند كه اين ادعا به اين دلايل، صحيح نيست و بارها هم اين اتفاق افتاده است واگر هم در مواردي مدعي پس از اعلام موضع مؤسسه، همچنان بر ادعاي خود پافشاري کرده، مؤسسه موضوع را پيگيري كرده است و پروندههاي مختلفي هم داشته ايم كه برخي هم منجر به صدور حكم شده است؛ پس موضع مؤسسه ثابت و كاملاً شفاف است. و اما حرفهايي در باره نقل خاطرات مطرح شده كه سوال شما شايد بيشتر ناظر بر اين موضوع باشد. افرادي مطالبي را به عنوان خاطره از مذاکره خصوصي با امام نقل ميکنند و گاهي هم ذكر ميكنند كه فرد ديگري هم حضور داشته و يا تنها بودهاند و امام مطلبي را به شخص ايشان گفتهاند. در چنين مواردي که سند قاطع و روشني براي اثبات يا نفي اين خاطرات نداريم، مگر اينكه بررسيهايي در موضوع و مضمون آن خاطره صورت بگيرد تا معلوم شود كه آيا اين خاطره اساساً با كليت خط و راه و انديشه حضرت امام تناسب دارد يا نه و آيا در ميان اسناد مؤسسه، مدرکي دال بر نفي يا اثبات آن ادعا وجود دارد يا نه، علاوه بر آن بايد بررسي کرد که شرايط و فضايي كه گوينده خاطره ، خاطراتش را تعريف ميكند، چه بوده است. از اين قبيل مسائل در تاريخ اسلام فراوان است، يعني در واقع مطالبي كه مصلحت نيست، در آن جلسه گفته نميشود و يا ممکن است فردي مسئله اي از موضوعات حساس جامعه را مطرح کند كه امام پاسخ گفتن به آن شخص و يا در آن شرايط را به زيان مصلحت عمومي جامعه بداند و مخاطب از سکوت امام يا بيان اجمالي او تلقي تأييد کرده است؛ بنابراين، شرايط بايد بررسي شوند. در مورد خاطرات، سياست مؤسسه اين است كه ما نميتوانيم با يك متر و معياري اعلام كنيم كه اين خاطره دروغ است.در واقع ميزان صحت و سنديت خاطره،در عنوانش مستتراست يعني خاطره، خاطره است و صحت آن بستگي به پايبندي گوينده و اسناد و مداركي كه ارائه ميكند، دارد. اين اسناد و مدارک و مستنداتي که گوينده خاطره ارائه ميکند است كه ميتواند ملاک داوري قرار بگيرد و ما براي موسسه اين شأن را قائل نيستيم كه افراد و اشخاصي را كه عمدتاً از نيروهاي فعال انقلاب اعم از علما، روحانيون،چهرههاي فعال سياسي غير روحاني بودهاند و هستند،خداي نكرده تكذيب كنيم و بگوييم كه اين خاطره، دروغ است. با هيچ يك از معيارهاي ديني و حقوقي و شرعي و قضايي نميشود چنين حکمي صادر کرد. البته در مواردي كه احساس ميكنيم خاطرهاي خلاف منهج كلي امام هست، مؤسسه مسئله را تحليل و اعلام ميكند كه آنچه كه از آثار امام برگرفته ميشود، اينهاست. ما بيش از اين براي خودمان وظيفهاي قائل نيستيم، مگر آنجايي كه مطلبي نقل شود كه ما سند قاطع و روشني بر تكذيب آن داشته باشيم.
نكته ديگر برداشت و تفسير است و بايد بين اين چند عرصه يعني عرصه توهين و اتهام و عرصه انتساب نوشته و حکم و سخني به امام با عرصه نقل خاطرات و عرصه تفسير و شرح و برداشت از مواضع امام حتماً تفاوت قائل شويم. متأسفانه بعضاً سعي شده اين عرصهها با هم خلط و مواضع قاطع و روشن مؤسسه،احتمالاً با انگيزه هاي سياسي،از همين ناحيه زير سئوال برده شوند. بين برداشت و تفسير از سيره عملي امام و شرح ديدگاه امام با اعلام اينكه اين مطلب يا دستخط متعلق به امام هست يا نيست، تفاوتهاي فراواني وجود دارد. ما درمقام تفسير و برداشت و اجتهاد در خط امام بارها اعلام كرديم كه همه افراد ذي صلاح آزادند و امام هم از اين ديدگاه دفاع كردهاند. نه تنها در مورد انديشه هاي امام،که در باب فهم قرآن كريم، در باره روايات اهل بيت و در باب اصول اسلامي، پيوسته باب اجتهاد باز است و افراد ذي صلاح برداشت هاي خود را اعلام ميكنند. اين برداشت يا منطبق بر آن سخن هست يا نيست و اين خواننده است كه متوجه ميشود كه مطلب صحت دارد يا نه. اما اگر کسي نسبتي دروغ به امام داد و يا مدركي را به امام نسبت داد كه جعلي و مخدوش باشد در اينجا موضعگيري مستقيم مؤسسه ضرورت دارد؛ ولي افراد در برداشتها آزادند و صحت و سقم آن بستگي به قرائن و اسناد و مدارك و ادلهاي دارد كه براي اثبات برداشت خود ارائه ميكنند. در همين زمينه هم مؤسسه وظيفهاي دارد و ما موضوع را رها نكردهايم و آن هم اين است كه ما بدون اينكه مستقيماً با اين تحليلها و تفسيرها مقابله کنيم، تحليل و برداشت خودمان درباره همان موضوع را با عنايت به مجموعه اطلاعات و مدارکي که در مؤسسه داريم، در نشريات خود اعلام ميكنيم، مثلا برداشتهاي خود را درباره نظر حضرت امام در مورد مسائل مختلف سياسي، انتخابات و نقش مردم، اسلاميت و جمهوريت نظام، سياست خارجي، رابطه با امريكا و ساير موضوعات بيان ميکنيم و پيوسته هم تاكيد ميكنيم كه اين يك برداشت است و ممكن است درست يا نادرست باشد. آنچه را که به اختصار گفتم موضع روشن مؤسسه است و تا اين لحظه هم هيچ گاه از اين موضع، عدول نكردهايم. • ما قطع و يقين داريم كه شخص جنابعالي و مؤسسه با بسياري از مطالبي كه در خاطرات آمده، موافق كه نيستند هيچ، بلكه آن را خلاف بينات انديشه امام و تلاشي براي تخريب چهره و كاريزماي امام ميدانيد؛ولي مؤسسه در برابر اين افراد سكوت كرده است،در حالي که قطعاً در مورد خاطراتي چون خاطرات آقاي منتظري قائل به اين مسئله نيست كه چون اين يك نوع اجتهاد و يك نوع برداشت شخصي است و در عرض ساير برداشتها قرار ميگيرد، بايد عرصه را باز گذاشت. قطعاً مؤسسه با اتهامات بيّن و آشكاري كه به امام نسبت داده شده، مخالف است، اما چرا به اين شيوه با اينها برخورد كرده است؟ من فكر ميكنم در پرسش اول شما، پاسخ اين سوال را دادم. يكي از رسالتهاي مهم موسسه، تبيين واقعيتهاي زندگي امام و خط و راه ايشان است، زيرا ممكن است افرادي به هر انگيزهاي درصدد ايراد خدشه به آن برآيند و اين كار را در قالب خاطره، بيانيه، اعلاميه و هر روش ديگري انجام دهند. اينها كساني هستند كه يا از ابتدا با امام توافق مشترك مفهومي نداشتند يا به دلايل و انگيزههاي سياسي، در دورهاي از خط امام فاصله گرفتند و جدا شدند. اينها انگيزههاي خودشان را دارند و مطالبي را منتشر ميكنند. اگر اين مطالب بُعد اول عرض بنده را شامل شود و مربوط به سنديّت آثار و اسناد امام باشد، مؤسسه موضع گرفته است، كما اينكه در مورد نامه 6/1 و 8/1 بيانيه رسمي صريح و روشني داد، اما در مورد خاطرات و نوشتههايي كه منتشر ميشوند، يكي از رسالتهاي موسسه، تدوين و دفاع از اصالت اسناد و آثار و مواضع امام است و فكر ميكنم بيش از 700 عنوان كتابي كه منتشر كردهايم، در جهت تثبيت همين معناست. كتابها و آثاري که مؤسسه در باب سيره و زندگي امام منتشر کرده و بيش از 60 عنوان تبيانهاي موضوعي و فصلنامه هاي «حضور» و «متين» که بطور منظم منتشر ميشوند در واقع پاسخگويي به امثال همان شبهاتي است كه اشاره کرديد، ولي اينكه مؤسسه به هر برداشتي كه هر كسي ميكند،مورد به مورد پاسخ بدهد و برخورد موردي هم بكند، نه جزو وظائف مؤسسه است و نه نگاه مميّزي به اين شكل، مورد قبول مؤسسه است.موسسه ضرورتي نميبيند در پاسخ به تك تك اظهار نظرهاي افراد جداگانه اعلاميه بدهد و مطالبي را كه دهها بار مطرح كرده، مجدداً تکرار كند، مضافاً بر اينكه برخي از اين خاطرات اساساً به اين انگيزه نوشته و منتشر ميشوند كه صاحب اثر را از انزوا بيرون بياورند و مطرح سازند. مؤسسه با چاپ زندگينامه، سيره حضرت امام، خاطرات ايشان و اسناد و مدارك، در واقع به تمام اين شبهات پاسخ داده، بيآنكه خود را درگير مسائل روزمره ناشي از برخورد با مصاديق بكند. در اين باب سمينارهاي گوناگوني برگزار و مقالههاي متعددي چاپ شدهاند. عناويني هم كه در خاطرات آقاي منتظري آمده و حقيقتاً ظلم و جفاي آشكار نسبت به حضرت امام و يادگار امام و حقايق تاريخ انقلاب است، به دقت استخراج کرده و برحسب اهميت موضوع در آثار گوناگون موسسه به شكلي اصولي و مبنايي بدون نياز به ذکر نام ايشان يا هرکس ديگري که مشابه چنين اتهامات سخيفي را وارد کرده باشد، پاسخ داده شده است و علاوه بر آن از پژوهشگران و مراکزي که در صدد پاسخ به اتهامات و مطالب خلاف واقع کتاب خاطرات مذکور برآمدهاند، حمايت مادي و معنوي کرده و ميکند. • آيا ميشود فهرست آثاري را كه مؤسسه در اين زمينه منتشر
كرده است، ذكر كنيد؟ • مؤسسه در برخي از موارد با افراد، مواجهه صريح دارد، مثلاً در مورد آيتالله مصباح يا آقاي حسينيان، شخص جنابعالي در زمينه نقدي كه آنها نسبت به عملكرد مؤسسه دارند، صراحتاً نامه مينويسيد، ولي در مورد خاطرات آقاي منتظري به اين شيوه عمل نميكنيد. معيار مؤسسه براي اتخّاذ هر يك از اين دو شيوه چيست؟ اولاً اين قياسها مقداري معالفارق است. من در پاسخ به سئوالات قبل اشاراتي داشتم به انگيزههايي مختلفي كه اشخاص براي نوشتن اعلاميهها و بيانيهها و خاطرات دارند. آقاي مصباح عالم محترم و نظريه پرداز بزرگي هستند كه آرا و انديشههاي خود را در تريبونهاي رسمي منتشر ميكنند. اين يك بحث است و شخصيت فردي كه در دورهاي،از عرصههاي سياسي کنار گذاشته ميشود و سفارش اكيد امام هم به آن آقا اين بود كه وارد مسائل سياسي نشود،بحث ديگري است. بعضي شخصيتها به روز هستند يعني کساني که رسما به نوعي، يکي از گفتمانهاي جاري كشور و نظام را نمايندگي ميكنند. بين انتشار شب نامه با مواضعي که در قالب نظريات چهره هاي داراي موقعيتهاي رسمي در نظام ارائه ميشود تفاوت آشکاري وجود دارد که غفلت از آن سبب سوء تفاهم در باره موضع گيريهاي موسسه شده است. معتقديم که مواجهه اصحاب انقلاب و نيروهاي وفادار به امام در برخورد منطقي و دلسوزانه در مواردي که احيانا تحليلي خلاف واقع از وصايا و خط و راه امام از تريبونهاي رسمي ترويج ميشود، اقدامي ضروري و ارزنده است. اولاً اين قياسها مقداري معالفارق است. من در پاسخ به سئوالات قبل اشاراتي داشتم به انگيزههايي مختلفي كه اشخاص براي نوشتن اعلاميهها و بيانيهها و خاطرات دارند. آقاي مصباح عالم محترم و نظريه پرداز بزرگي هستند كه آرا و انديشههاي خود را در تريبونهاي رسمي منتشر ميكنند. اين يك بحث است و شخصيت فردي كه در دورهاي،از عرصههاي سياسي کنار گذاشته ميشود و سفارش اكيد امام هم به آن آقا اين بود كه وارد مسائل سياسي نشود،بحث ديگري است. بعضي شخصيتها به روز هستند يعني کساني که رسما به نوعي، يکي از گفتمانهاي جاري كشور و نظام را نمايندگي ميكنند. بين انتشار شب نامه با مواضعي که در قالب نظريات چهره هاي داراي موقعيتهاي رسمي در نظام ارائه ميشود تفاوت آشکاري وجود دارد که غفلت از آن سبب سوء تفاهم در باره موضع گيريهاي موسسه شده است. معتقديم که مواجهه اصحاب انقلاب و نيروهاي وفادار به امام در برخورد منطقي و دلسوزانه در مواردي که احيانا تحليلي خلاف واقع از وصايا و خط و راه امام از تريبونهاي رسمي ترويج ميشود، اقدامي ضروري و ارزنده است. • بنابراين شما اين گونه برخوردها را مثبت تلقي
ميكنيد؟ بحث جناب آقاي حسينيان متفاوت است كه بعد مشخص شد نوشته مربوط به ايشان نبوده و مسئول گروه تاريخ مرکز اسناد انقلاب اسلامي که رياست آنرا آقاي حسينيان برعهده دارند منتشر کرده است؛البته تفاوتي نميكند، چون نوشته را نقد كرده بوديم نه شخص ايشان را. در اينجا به صورت رسميتر از موضع مؤسسه اظهار نظر شد، چون نكتهاي خلاف نص صريح وصيتنامه امام كه مكتوب و موجود است، ارائه شده بود. دست كم برداشت ما از نوشته مرکز اسناد اين بود كه نيروي نظامي، ميتواند براي حفاظت از انقلاب، به نفع يک جريان سياسي و جناحي خاص در انتخابات وارد عمل شود. امروزه شما از هر كسي در ايران بپرسيد كه وقتي واژه لزوم حمايت نيروهاي نظامي از جريان اصولگرايي آنهم در آستانه انتخابات مجلس به كار ميرود، به چه معناست؟ به شما خواهند گفت اصولگراها يکي از دو جناح سياسي کشور هستند، جرياني شناخته شده با شعارها و اسامي و عناوين حزبي خاص در برابر جريان اصلاح طلب و احزاب درون آن. اينجا شبهه اينكه تخطي از وصيتنامه امام که صراحتا ورود نيروهاي مسلح به عرصه مسائل سياسي و حزبي و انتخاباتي به نفع اين يا آن جناح را شديدا نهي کرده است، مطرح بود و ما در دفاع از وصيتنامه امام، موضع گرفتيم و به نظر ما موضع كاملا صحيحي هم بود و از اين به بعد نيز فرقي نميكند كه گوينده آن سخن، مركز اسناد، دوست امام و از جناح چپ يا راست باشد. اين موضع را ما قبلاً هم مكرر گرفتهايم و باز هم به همين شيوه ادامه ميدهيم. پيوسته گفته ايم که از غوغاسالاري و جنجال رسانهاي پرهيز ميكنيم و چند دليل محكم هم داريم. يكي اينكه چنين شيوهاي را به نفع افزايش آگاهيهاي واقعي مردم نميدانيم و آن را منشاء اختلافات و تنازعات و تعارضات ميدانيم كه به تعبير حضرت امام، خلاف و شايد خلاف شرع باشد. ثانياً كاركرد مؤسسه يك كاركرد مطبوعاتي و ژورناليستي يا حزبي و سياسي نيست، چون اين نوع مواجهات، مواجهات حزبي و سياسي هستند. وظيفه مؤسسه فقط تبيين ديدگاه امام و انتشار اسناد آن است و در جاهايي كه احساس كنيم اگر موضع بگيريم، جنجال سياسي و مطبوعاتي بيهوده ايجاد خواهد شد، از آن پرهيز ميكنيم، ولي اين بدان معنا نيست كه موضوع را رها ميكنيم. شما اگر سوابق بايگاني شده موسسه را ملاحظه کنيد از شكاياتي كه كردهايم و از نامههايي كه به مطبوعات نوشتهايم و تذكراتي كه دادهايم و برخي چاپ شدهاند و يا در حد تذكر بودهاند چه در نشريات و روزنامههايي كه داير بودند و حالا نيستند و چه در روزنامههاي موجود، اگر در سرمقالهاي، يادداشتي و گزارشي، مطلبي را ملاحظه كردهايم كه موضعگيري موسسه را - طبق تعاريفي که عرض كردم - ميطلبيده است، قطعاً برخورد کرده و پاسخ دادهايم، اما بديهي است كه به تعبير و تفسيرهاي شخصي، جواب ندادهايم مگر در مواردي که يکي از خطوط اساسي خط امام را وارونه معرفي کند و آن را نه به عنوان نظر خود بلکه به امام نسبت دهد. اين سوابق نشان ميدهد که شايد بيشترين خطابها و شكايتهايمان مربوط به همان جرياني باشد كه متاسفانه يکي دو روزنامه و هفته نامه خاص موسسه را متهم به سكوت در برابر آن ميکنند. • مؤسسه با كدام معيار به اين نتيجه ميرسد كه يك نفر
هدفش از چاپ خاطرات يا مقاله و اعلاميه، غوغاسالاري است و نبايد با او مواجهه صريح
داشت؛ بلكه فقط بايد درباره آن، اعلام نظر كرد و گذشته از اين، اين خاطرات آثار
مخّرب زيادي بر نسل جوان، دانشگاهيان و علاقمندان به حضرت امام ميگذارد و احساس
عمومي اين است كه تا به حال عملاً به اين حرفها پاسخ داده نشده
است. • به چه شكل به اين جمعبندي ميرسيد؟ اما نكته دومي كه اشاره كرديد بحث مهمي است و دغدغه ما هم هست. به هر حال مطالبي ناروا در آن کتاب گفته شده و هرچند از آن دوره با هوشمندي عبور كرديم، ولي به اين شبهات بايد پاسخ داده شود و در اين زمينه اقدامات زيادي كرديم. فكر ميكنم تا حالا اقدامات خوبي شده است.در چندين مورد كه مؤسسه مرتبط بوده است، منابع را در اختيار پژوهشگران گذاشتيم؛حمايتهاي مستقيم و غير مستقيم از آنها کرديم و پاسخهاي خوب و مستدلي داده شده و همچنان ادامه خواهد داشت. و چه بسا در آينده اسناد، آثار، نقدها و پژوهشهايي را كه در اين موضوع گردآوري كردهايم، به صورت مجموعه چاپ كنيم، گرچه به صورت منطقي، پاسخهاي بسيار مطلوبي از سوي افراد متخصص و متعهد داده شده و منابع موسسه از اين جهت بسيار كامل است و جواب بافته هاي آن کتاب را تماما خواهد داد كه پيوسته در اختيار دانشپژوهان گذاشتهايم. • به نظر ميرسد كشمكش مؤسسه با افراد فقط در حد موضعگيري است و تا به آخر تعقيب نميشود، مثلاً موضوع نامه امام درباره نهضت آزادي، به طور متوسط سه بار در سال در عرصه سياست كشور مطرح ميشود، مؤسسه موضع ميگيرد، بعد نهضت آزادي پاسخ ميدهد، ادعا ميشود اين مسئله قضايي و پيگيري هم شده، حتي مرحوم حاج احمد آقا تا آخر هم پيگيري كرده، آن فرد هم محكوم شده، اما قضيه به عنوان يك امر مسلم خاتمه پيدا نميكند و دوباره آنها مينويسند و مؤسسه بيانيه ميدهد و در اين ميان فقط جنگ بيانيهها اتفاق ميافتد و مسئله تمام نميشود. اين خاصيت مسائل سياسي است و اينكه ما توقع داشته باشيم كه تمام شود، چنين نيست. تمام شدن يا نشدن اين پرونده برميگردد به نهادهايي كه در اين مورد مسئوليت دارند. مؤسسه نه يك تشكيلات قضايي است نه يك نهاد انتظامي و امثالهم. حوزه مسئوليت و وظايف مؤسسه كاملاً روشن است. وظيفه مؤسسه اين است كه اگر نسبت خلافي به امام ومسلّمات انقلاب داده شد، تعقيب و آن را به مقامات مسئول ارجاع كند كه اين كار را تا به حال هم كردهايم و سخن حق مؤسسه هم اثبات شد و حكم محکوميت آنان هم صادر شده،ولي تصميمگيري درباره احزاب سياسي به عهده اركان نظام است و مؤسسه در اين خصوص ورود نميكند و وظيفه او هم نيست. ما هم از اين واقعيت گله داريم که چرا در مواقع مختلف توسط نهادهاي نظام با اين گروه رفتارهاي چندگانه سياسي متفاوت صورت ميگيرد؟ • پيگيري قضايي و صدور حكم، موجب بسته شدن پرونده
نميشود؟ • شما خودتان مواردي را كه به عنوان آسيب مطرح هستند، به
جز مواردي كه من مطرح كردم عنوان كنيد. من وارد دعواي مقبوليت و مشروعيت نميشوم، ولي قطعاً و يقيناً و طبق ادله مسلم عقلي و شرعي و واقعيتهاي تاريخي و خارجي و نص صدها باره سخنان امام، بدون حضور مردم و نقش آفريني واقعي آنان،ادامه انقلاب ممکن نيست.نقش واقعي مردم تنها اين نيست که در تظاهرات شرکت کنند و يا هنگامي كه مسئولي براي بازديد ميرود، بيايند و شعار بدهند؛ بلكه نقش واقعي و عيني مردم اين است كه آزادانه در حاكميت و تعيين سرنوشت خود دخالت كنند. كمرنگ شدن اين نقش از ناحيه توسعه مفهوم نظارت استصوابي،به نظر من – که بخش عمدهاي از عمرم را صرف مطالعه در حوزه انديشه امام کرده ام - اين از آسيبهاي جدي نظام است، يعني به تدريج باعث ميشود كه نيروهاي اصيل معتقد به انقلاب و نظام، به بهانههاي مختلف در اين فضاهاي انتخاباتي از صحنه، خارج شوند و در عرصههاي سياسي هم وقتي تنشها پر رنگ ميشوند، عملاً بازار شعارها، انگها و اتهامات رونق ميگيرد و ناگهان متوجه ميشويم که طيف وسيعي از نيروهايي كه در مواجهه با جريانات چپ و منافق و غيره، سپر اصلي انقلاب بودهاند، به عنوان نيروهاي غير خودي از عرصه بيرون رانده شدهاند و خداي ناكرده ممکن است يکمرتبه چشم باز كنيم و ببينيم كه در عرض چند دهه، مثل بسياري از حكومتهاي غير مردمي، درصد محدودي از افراد در عرصه مشارکت در حكومت هستند و بقيه مردم، كنار رفتهاند. اين جريان، فوقالعاده خطرناك است. من بر اين بيمناکيم شاهد دارم. شاهد بحث من ميزان مشاركت مردم در انتخابات دور اول مجلس هشتم در شهرهاي بزرگ است. من در اينجا بحثم به هيچ وجه سياسي نيست. اين به نظر من زنگ خطري براي تمام دوستان انقلاب است و بحث من فقط و فقط بحث انقلاب، خون شهدا و اهداف و آرمانهاي امام است. من معتقدم نيروهاي اصيل، هم در جناح اصولگرا و هم اصلاح طلب،مدافع خط امام هستند و امام هم هر دو را تاييد كرده و بصراحت، وجود هر دو جريان را براي پيشرفت کشور ضروري دانسته است. ، ديدگاههاي متفاوت اين دو جناح امري طبيعي است. امروز اين ديدگاه به درد جامعه ميخورد و روز ديگر ديدگاه ديگر و اين در همه جاي دنيا هم هست. اين نبايد به حذف نيروهاي اصيل و مؤمن منجر شود و اگر چنين شد کساني که داعيه دفاع از امام را دارند نبايد ساکت بمانند؛ پس بنابراين بحث ما گرايشي و جناحي نيست، واقعاً بحث از يك آسيب جدي است. درست است كه انقلاب يك امر سراسري بود و به تعبير حضرت امام، مردم در تمام روستاها قيام كردند، ولي اصل انقلاب و پاگرفتن آن و چيزي كه كمر نظام طاغوت را شكست، حركتهاي حساب شده با تراكم وجود نخبگان اعم از روحاني و روشنفكري و دانشگاهي در شهرهاي بزرگي چون اصفهان، شيراز، تبريز، مشهد و تهران بود.هنگامي که با عدم مشاركت مردم در اين شهرها مواجه ميشويم، بررسي علل آن به نظر من يكي از بزرگ ترين وظائف نهادها و رسانهها،از جمله نشريه شماست. شما يك نشريه پژوهشي تاريخي هستيد و قطعاً بررسي علل شكست نهضت مشروطيت كه با آن همه شور و جوشش و حرارت آغاز شد، ولي از ميان آن ديكتاتوري رضاخاني سر برآورد،از جمله پژوهش هاي شماست. چرا شور و شوق و قيام 30 تير در ظرف يک سال تبديل به كودتاي 28 مرداد شد؟ به نظر من اينها زنگهاي خطر هستند. مبادا تداوم سياستهاي حذفي و تنگ نظرانه به چنين عواقبي بيانجامد. در خانوادهاي بزرگ شدهام كه از هفت هشت سالگي درگير مسائل ديني و سياسي بودهام و بعد هم كه حضرت امام وظايفي را برعهدهمان گذاشتند بيش از بيست سال است که با آثار و انديشه امام سروکار دارم با قطعيت عرض ميکنم که يکي از جدي ترين خطرهايي که انقلاب را تهديد ميکند و امام بارها هشدار دادهاند همين خطر بيرغبتي مردم و عدم مشاركت آنها در تعيين سرنوشت خودشان است. امام پيوسته ميفرمودند كاري نكنيد كه مردم به تدريج، خود را كنار بكشند. كنار رفتن مردم همان و خداي ناكرده يا استبداد داخلي يا نفوذ بيگانه در قالب روي كار آوردن جريانهاي وابسته، همان. • موضوع فقط بحث رد صلاحيتها و شوراي نگهبان نيست. بعضي
از دوستان دهه اول انقلاب به تدريج گرايشهاي تجديدنظرطلبانه و تلقيهاي خاصي از
امام و رهبري امام و شيوههاي تصميمگيري امام پيدا كردند. • آيا تجديدنظرطلبي برخي،از جمله فريفته شدن به
ايدههايي متفاوت با ايدههاي امام كه عمدتاً آبشخور آنها غرب است و تئوريهاي
حكومتي كه از غرب بازتوليد شده و در قالب ادبيات ديني وارد عرصه سياست ميشود، در
اين امر تاثير نداشته و همه مسئوليت به گردن نظارت استصوابي و وزارت كشور است؟آيا
اين طيف از اواخر دهه اول انقلاب، در قالب محافل، حلقهها و نشرياتي، هويت خود را
که با هويت اوليهشان تفاوت داشت،بازسازي نکردند و بخش قابل توجهي از آنها غربزده
نشدند؟ از آن سو هم جرياناتي که انديشه امام را در حوزه جمهوريت نظام نفي ميکنند و همچنين جريانهاي موهوم و بيريشهاي که تحت عنوان ارزشهاي ماورايي ديني و مسائل انحرافي عجيب و غريبي كه در بحث مهدويت مطرح ميشود، مثل قارچ روئيدهاند. اينها از جمله خطرهايي هستند كه ممکن است به سرعت جرياني را پديد آورند كه در آينده، نظام را با دشواريهاي جدي روبرو کند. غفلت بخشهاي مختلف نظام،اين زمينه را ايجاد ميكند و بايد گله را از خودمان داشته باشيم. برخي نشريات و بعضا صدا و سيما چندين سال است مباحثي را در عرفان منفي مطرح ميكنند كه طرح آنها مربوط به محافل خاصي است که گفتن و شنيدن آنها آمادگيهاي ويژهاي را ميطلبد،ولي ميآئيم و مباحثي که مختص به اهل سير و سلوک معنوي با گذر از مراحلي خاص و دشوار است را بدون توجه به سطح مخاطبين تبديل ميكنيم به يك جريان عمومي تودهاي؛ مطمئنا از درون اين جريان انواع فرقهها و گرفتاريها بيرون ميآيد. بعضي مداحان بي بهره از معلومات مقدماتي معارف ديني تا چه رسد به فهم مسائل غامض عرفاني هم ميدانداري ميکنند و داستانهاي عجيب و غريب ميبافند و هر روز هم شيوهاي جديد در نقل کشف و کرامات و ادعاي رؤيت و شهود و ارتباط با امام عصر ابداع ميکنند. و اين تازه آغاز ماجراست. به نظر من در آينده نه چندان دور، نظام با انواع گروههايي كه داعيه عرفان و ارتباط با غيب و معنويت دارند، روبرو خواهد شد. اينها با داعيههاي گوناگون ميآيند و خلقالله هم که مشكل اقتصادي و معيشتي و روحي فراوان دارند؛ شيوه و انبان مدعيان اين گفتمان هم پر است از عوام بازي و براي حل همه مشكلات انساني و بشري هم،راحت نسخه ميپيچند.اين از جمله خطراتي است كه جريان ارزشگرا بايد مراقب باشد. در اين طرف هم نفوذ جريانات ناخالص، جرياناتي كه هيچ وقت با امام آشتي نداشتند، ندارند و نخواهند داشت. همه اينها مراقبت ميخواهد. بحث من در نظارت استصوابي اين بود که نبايد نتيجه آن خروج بخش وسيعي از نيروهاي اصيل انقلاب از صحنه نظام شود، در چنين فضايي است که فرصت طلبان و جريانهاي بي ريشه و يا مخالف رشد ميکنند. اگر نگران انحراف در مسير انقلاب هستيم بايد مراقب رشد جريانهاي انحرافي باشيم که اشاره کردم. از سوي ديگر اين سوال جدي مطرح است که فرض كنيم بخشي از نيروهاي اصيل انقلاب، در آغاز راه اشتباهي قرار دارند. آيا آخرين قدم را بايد اول برداريم؟ آيا خروج و اخراج اينها از گردونه نيروهاي نظام به نفع نظام است؟آيا ما بايد با انگ زدن و محروم كردنشان از حقوق اوليه،آنها را به موضع مخالفت با نظام بكشانيم؟ شما مصداقها را كنار بگذاريد و فقط موضوع مشاركت پرشور و گسترده مردم در انتخابات را در نظر بگيريد. اين يك پايه بسيار مهم براي استمرار نظام جمهوري اسلامي است. اگر اين پايه، متزلزل شود، پيشبيني حضرت امام اين است كه نظام اسلامي باقي نخواهد ماند و نظامي خواهد آمد كه حتي اگر اسماً هم اين باشد، اصلش اين نيست و چه بسا اسماً هم نباشد.امام به ما آموخته و هشدار دادهاند که اگر مردم کنار بروند جرياني روي کار ميآيد که ديگر نه روحانيت ميشناسد، نه روحانيون؛ نه اصولگرا ميشناسد و نه اصلاح طلب، همه را کنار ميگذارند. امروز ما اين هشدارها را ميدهيم، چون از اين ناحيه احساس خطر ميكنيم. من نميگويم مقصر اين است يا آن. جرياني است كه وجود دارد و بايد دربارهاش چارهانديشي كرد. • با تشكر از صراحت شما، محور ديگري را که محل مناقشه و بحث شده، مطرح ميكنم. جناب آقاي سيد حسن آقاي خميني كه ما تا به حال موفق به مصاحبه با ايشان نشده ايم، پارسال در سالگرد حضرت امام بحثي را تحت عنوان «اجتهاد در انديشه امام» مطرح كردند كه فينفسه ايده درستي است، يعني اساساً وقتي به درستي مطرح و حدود و مرزهاي آن مشخص شود، شايد بسياري از مبهمات و شبهات از بين برود، اما چون فيالجمله مطرح شد، عدهاي خوشحال شدند از اين بابت كه اجتهاد را به معني بازخواني انديشه امام و دگرديسي در وجوهي از انديشه ايشان كه آنها را نميپسنديدند و مانع رفتارهاي سياسي غلط خود ميديدند،تلقي کردند. نگرانيهايي كه به وجود آمد از نفس اين نظريه نيست، بلكه از ابهامي است كه در اين نظريه و طرح آن وجود دارد.نگراني از اين جهت است كه افرادي كه برخي از انديشههاي امام را مزاحم برخي از رفتارهاي خود ميديدند و دلسوزان انقلاب با آنها تحت عنوان مواجهه با انديشه امام برخورد و ساكتشان ميکردند، حالا با تشبّث به اين ايده، ميگويند كه قرائت ما هم از انديشه امام اين است و انديشه خود را در عرض انديشههاي كساني قرار ميدهند كه سابقه طولاني با امام دارند و براي انقلاب صدمات زيادي را تحمل كردهاند. در پاسخ چند نكته را عرض ميكنم. اولاً در مورد نظر ايشان بنده که نميتوانم بگويم مقصود ايشان چه بوده است، اين نظريه مطرح شده و طبيعتاً تفصيل بيشتري را هم انتظار داريم كه ايشان از اين زاويه بيان كنند. نكته دوم اينكه بحث ايشان بحث جديدي نبوده و همان بيان مؤكد ديدگاه امام و ديدگاه شيعه است. همان طور كه در آغاز سخن بيان كردم، حتي در متون معتبر اصيل ديني كه حجّت شرعي ما هستند، مثل آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت (ع)هم باب اجتهاد باز است و اين از افتخارات فقه شيعه است كه باعث شد اين همه بركات حاصل شوند.انقلاب اسلامي، يكي از بركات اين نگاه است كه به امام اين اجازه را داد كه آراي جديدي را از حكومت ديني و نقش دين در عرصه حکومت و جامعه بيان كنند و لذا اين نگاه، نگاهي بسيار ارزشمند است. ديدگاه حاج حسن آقا هم برگرفته از نگاه امام است كه من روي آن تاكيد ميكنم. امام دو خطر عمده را همواره متذكر ميشدند. يكي نفوذ تفكر غرب و شرق زدگاني كه اساس ماهيت و هويت انقلاب را در درازمدت زير سئوال ميبرند و افكار و ايسمهايي را كه در فرهنگ اصيل ديني ما هيچ ريشهاي ندارند،وارد اين حيطه ميکنند و ديگر تحجّر و مقدسمآبي است كه اگر از خود امام هم بپرسيد و پاسخ آن را در آثار ايشان جستجو كنيد،آن را بسيار خطرناک تر از جريان نخست ميدانند.من چون اين تحقيق را كردهام، به ضرس قاطع ميگويم كه از نظر ايشان خطر جريان دوم بسيار بيشتر از اولي است، به دليل اينكه جريان اولي كاملاً معلوم است، رفتارش، لباسش، افكارش، گذشته و حال او داد ميزند كه متعلق به چه ايده و مسلکي است، اما جريان دوم در پوششهاي اغواكنندهاي چون دين، ولايت، مذهب و انديشه ديني،خطرات جدي را براي انقلاب به وجود ميآورد.در تاريخ اسلام هم ضربههايي كه خوردهايم بيشتر از اين ناحيه است. حكومت امام علي(ع) و پس از آن جريان شيعه، بيشترين ضربه را از اين ناحيه خورده است. با توجه به اين خطر، يكي از عواملي كه حداقل در استمرار خط امام ميتواند جلوي اين خطر را بگيرد، باز بودن باب اجتهاد است تا افرادي به عنوان مسئول مؤسسه امام يا شاگردان امام يا هر كسي كه خود را متولي حفظ انديشه امام ميداند، به خود اين اجازه را ندهد كه بگويد تفسير انديشه و سيره امام در انحصار من است و هيچ كس حق اظهارنظر ندارد و حق هم همين است و لاغير. اين بزرگترين خطري است كه نيتجه آن تحجر و در انتهاي خط هم نابودي خط امام ست.اما همه ميدانند كه اجتهاد، اصولي دارد و يك عرصه بي در و پيكر نيست. ايشان در مواقع مقتضي در اين باره توضيح دادهاند. همچنان كه اجتهاد در باب آيات و روايات مبتني بر اصول و قواعد متقن و محكمي است و هر برداشتي را نميتوان اجتهاد تلقي كرد، اجتهاد در باب انديشههاي امام هم متكي بر قواعد و مستندات و مداركي است و هر برداشتي را نميتوان اجتهاد در انديشه امام دانست. نفس باز بودن باب اجتهاد در عالم انديشه، موجب بركات بسيار و مورد تاکيد حضرت امام و مقام معظم رهبري است و اگر بخواهيم از اين جهت بيم به دل راه بدهيم، در دراز مدت قطعاً به نوعي تحجّر و يكسويه نگري در باب معارف ديني خواهيم رسيد. هشتاد نود درصد رنجهاي بيشمار جهان اسلام ناشي از جرياناتي چون سلفيه، ظاهريه و خوارج و امثال اينها چه در شيعه و چه در ساير مذاهب است،نه از هجوم امپراتوري روم شرقي و امروز امريكا و غرب، چون از اين ناحيه و در غياب مشورت و اجتهاد و ديانت عقلاني و فطري است كه انحرافات ايجاد ميشوند و ناگهان از درون اسلام جريان بني عباس و نگاه سلطنتي بني اميه و حکومتهاي وابسته و مستبد بيرون ميآيد. خطراتي كه شما هم از آن نگران هستيد و ما هم نگران آنيم، قطعاً وجود دارند و بايد مراقب هم بود، ولي اصولاً از آزادي بيان اجتهادي در عرصه مباحث علمي و فني نبايد هراس داشت و اي كاش اين آزادي در جامعه ما وجود داشته باشد تا بتوان از اين طريق بطلان بسياري از بحثها را اثبات كرد. در غوغاسالاريهاي يکسويه است كه انديشههاي باطل نضج ميگيرند. نبودن آزادي بيان را خيلي خطرناكتر از برداشتهاي سويي بدانيد كه از اجتهاد ميشود. من به دانشجويانم هم تاكيد ميكنم كه بروند و تحقيق كنند و ببينند كه اوج غناي فرهنگي ما از جمله رواياتي كه پشتوانه نظام حقوقي و فقهي شيعه است، در دوران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) يعني در دوراني ديده ميشود كه آزادي عمل به وجود آمد و اين دو امام بزرگوار توانستند حرفشان را بزنند، يعني در اين دوران فترت،به خاطر درگيري هاي بني عباس و بنياميه، نگاه محصور حكومتهاي استبدادي شكسته شد. بالاترين غناي تمدن اسلامي و نوآوريهاي علمي و آفرينشهاي هنري، تاريخي و ميراثهاي فرهنگي محصول برهههايي است که دولتها و واليان آنها نخواسته و يا نتوانستهاند از رونق محافل علمي و هنري و آزادي بيان و عمل انديشمندان و متفکران جلوگيري کنند. • از اين سو هم در حاشيه، دكانهاي زيادي باز
شدند. • با توجه به اينكه گفتيد اين ايده بايد شكافته و در مورد
جوانب آن به تفصيل بحث شود، آيا تصور نميكنيد كه اين حرف به شكلي نارسا و بدون
توجه به حساسيتهاي جامعه مطرح شد؟ اصولا اجتهاد در انديشه امام يعني تلاش ضابطه مند براي تطبيق آرمانها و اصول خط امام با نيازها و شرايط روز با توجه به تبدل موضوعات و دگرگوني شرايط؛ و اين همان چيزي است که امام به عنوان تأثير عنصر زمان و مکان در اجتهاد بر آن تأکيد کردهاند. مقام معظم رهبري نيز در تبيين افقهاي آينده و ضرورتهاي حوزه علميه قم اخيرا و با صراحت بر لزوم استمرار اجتهاد آزادانه فقها و مقابله با کساني که چنين مبنايي را بر نميتابند تأکيد داشتهاند. • در كنار مراقبت از آسيبها. قطعاً هر نظريه مؤثري آسيبهايي هم دارد، مثل خود موضوع انقلاب. در روزي كه امام قيام کرد، خيليها گفتند اين شيوه، مشت بر سندان كوبيدن است و الان زمان مناسبي نيست. زمان شناسي امر بسيار مهمي است كه به زيركيهاي فرد و شناخت وي از جامعه برميگردد. ما معتقديم شرايطي كه بر جامعه حاكم شده و برخي گفتمانهاي انحرافي كه در مسائل مختلف تحت عنوان ارزشهاي ديني براي نسل ارزشگراي ما مطرح ميشوند، ميتوانند خطرناك باشند و سوپاپ اطمينان ما اين است كه دست كم باب اجتهاد را نبنديم. شمشير دموكلس قرون وسطايي كه حاصل آن حاكميت ده قرن تاريكي بر غرب بود، از اين ناحيه بود كه يك جمعي نشسته بودند و ميگفتند شوراي كليسا در باره دين و سياست و اقتصاد و همه چيز تصميم ميگيرد و بقيه هيچ كارهاند و هر كس حرف جديدي زد، تكفيرش ميكنيم. حضرت امام در باب خطرات چنين تفکري بارها هشدار دادهاند. امام افتخار بزرگ روحانيت است، اما همان امامي كه حکومت در عصر غيبت بدون نظارت و راهبري وليّ فقيه را نامشروع ميداند و امامي که آنهمه از نقش تاريخي روحانيت شيعه دفاع كرده است و ثمره قيام و دفاع امام نيز اين نظام مقدس جمهوري اسلامي است، همان امام اين انديشه را نفي ميكند كه 500 نفر ملاّ يا مجتهدّ (تعبير از خود امام است) بدون تفويض و وکالت ملت در جايي بنشينند و به جاي ملت تصميم بگيرند. ما اگر واقعاً طرفدار خط امام هستيم، بايد يكايك اينها را ببينيم. متاسفانه مدتي است که تحت دفاع از ارزشها هر روز دارد اين قرائت ضد مبناي انديشه سياسي امام پررنگتر ميشود كه مردم نميتوانند صلاحيتها را تشخيص بدهند و اصلح را ما بايد انتخاب كنيم. من نميدانم كساني كه اين روشها را تعيين و تائيد ميكنند، بر اساس كدام معيار عقلي و شرعي است؟ امام معتقد بود مردم هوشيارند، مردم فهيمند، مردم حق دارند. كشور خانه ملت است.اين حق مردم است که آزادانه انتخاب کنند. در عين حال به ملت هشدار ميدهد كه مراقب باشيد نفوذي در ميان شما نيايد، كسي را انتخاب كنيد که امين و متعهد باشد، ديندار باشد، ولي نهايتاً اين خود مردمند که صاحب حقند.هيچ كس قيّم مردم نيست. آنچه که اخيرا ترويج و عمل ميشود قطعا خلاف سيره و مواضع امام و به زيان نظام است. شما بحث نهضت آزادي و خاطرات آقاي منتظري را مطرح كرديد و من هم شفاف پاسخ دادم، ولي از نظر من امروز نگرانيهاي اصلي اينهائي است که عرض کردم. ما واقعاً بايد بترسيم از آنچه كه در تاريخ گذشته اسلام بر اسلام رفته است. نسل اول و دوم دارد ميرود. امروز رهبري معظم انقلاب كه خداوند ان شاءالله به ايشان طول عمر بدهد، خلف شايسته امام هستند و آن دقتها و حساسيتها را دارند و در سطح کلان مراقب روندها هستند، ولي واقعيتها را نميتوان ناديده گرفت و در خود قرآن هم حتي راجع به پيامبر(ص) هشدار داده شده است كه : أفأن مات او قتل انقلبتم علي اعقابکم؟ خيلي از نزديكان امام، پسر امام،اعضاي دفتر امام، مراجع و شاگردان امام رفتند.گفتماني كه بعد از اين خواهد آمد بايد حداقل ابزار لازم را براي استمرار اهداف شهدا و نيروهاي اصلي انقلاب و آرمان امام داشته باشد. ما احساس خطر ميكنيم. خطر اين است كه مردم كنار بروند، خطر اينجاست كه انقلاب و حاكميت و نظام در آينده قرائتي را براي نيروهاي پيراموني خودش بيان كند كه نتيجه عملي آن بيرون رفتن مردم از صحنه باشد و اين يعني پايان انقلاب و جمهوري اسلامي. ما نسبت به اين نگرانيم. حالا بايد آسيبشناسي شود كه در اين امر چه عواملي دخيل هستند. يك بخش عوامل نفوذي هستند. يك بخش همان عواملي هستند كه ميآيند و حرفهاي صد من يك غاز قرن 19 غرب را در ضديت با نظام و ارزشهاي ديني به عنوان روشنفكري تحويل جامعه ميدهند، يك بخش فعاليتهاي حساب شده ستون پنجم دشمن است كه با بودجههاي كلان سازمانهاي جاسوسي، دائماً در اينجا كار ميكنند و ماهوارهها و شبكههاي جهاني هم آنها را حمايت و هدايت ميکنند.يك بخش هم کج فهميها، انحصارطلبيها و ندانم كاريهايي است كه در ذات ما آدمهاست. هر كس هر جايي كه نشسته ميخواهد آنجا مال خودش باشد و به هيچ كس اجازه ورود ندهد و براي تثبيت موقعيت جناح خويش هم به انواع شيوهها متوسل ميشود تا ثابت کند که رقباي او منحرف و فاقد صلاحيتند. بايد با اين نوع تفکر مقابله شود و راهش هم باز بودن باب اجتهاد است. حاج حسن آقا که بيش از هر کس ديگر دلش در گرو تثبيت روز افزون انديشه امام است اين بحث را در چنين فضايي مطرح كرده است، چون احساس خطر ميكردند. امروزه متاسفانه در برخي محافل، حتي نزديكترين دوستان امام هم به دگرانديشي متهم ميشوند كه شما هم در صحبتهايتان به صورت عام مطرح كرديد. • مگر نشدند؟ • طبيعتاً فصلالخطاب، رهبري هستند، ولي ياران امام، حتي
اصحاب دفتر ايشان هم از اين منظر، متفاوتند. موضوع سخن من چيز ديگري بود. منظور من اين بود که خود امام هم بدون مردم نميتوانست در قيامش توفيق يابد. حضرت نوح(ع) هفتصد سال با مردم صحبت كرد،ولي چون مردم همراهي نکردند،کاري از پيش نرفت. پيامبر اسلام (ص) كه سرسلسله همه كائنات و وجودش منبع فيض هستي است، به تنهايي و بدون همراهي و مشارکت مردم نميتوانست در شکست مشرکين و تشکيل حکومت موفق شود. اين چيزي است كه خود قرآن ميگويد.اين امّت و ملّت است كه بايد همراهي كند. و پيامبر مأمور به جلب استقامت مردم بوده است چنانکه طبق نص قرآن، حتي پيامبر (ص) که عقل کل و عالم به علم لدنّي و معصوم و مصون از خطا بوده است در امر حکومت مأمور به مشورت بوده است. بيعت شرط لازم براي استقرار مشروعيت نظام و حکومت است. اگر چنين نباشد – العياذ بالله – اقدام پيامبر (ص) در غدير پرشکوه در فراخوان مسلمانان به بيعت با امير مومنان (ع) پس از معرفي آن حضرت بعنوان جانشين خود، امري لغو مينمود. مگر نه اين است که يکي از استدلالهاي متقن و عمدهاي که شيعه در موضوع غصب خلافت اقامه ميکند همين مسأله شکستن بيعت مسلّم الوقوع غدير است؟ شاهد آنهم استنادهاي صريح و مکرر امام علي (ع) است. و مگر نه اينکه يکي از مهمترين اشکالات شيعه علاوه بر اشکال تخطي از ابلاغ پيامبر و نقض بيعت غدير، انتخاب خليفه بدون نظر خواهي از عموم مسلمانان و تنها بر اساس نظر 6 ـ 5 نفر و حتي يک نفر بوده است؟ اگر رأي و بيعت مردم دخالتي در مشروعيت نظام حکومتي نداشت اين استناد امام اول مسلمين به اينکه پيامبر (ص) به ايشان فرموده است که اگر مردم امر حکومت را با رضايت بر تو عرضه داشتند بپذير و اگر از آن رويگردان بودند آنها را بحال خود رها ساز؛ با توجه به اينکه در ثبوت ولايت حقيقي امام علي کمترين ترديدي وجود ندارد، چه گونه توجيه ميشد؟ اينها مباني يکي از ارکان انديشه سياسي امام خميني هستند که معتقد بود ساختارهاي اساسي نظام جمهوري اسلامي بايد بر انتخابات و رأي مردم استوار باشد از همه پرسي اصل نظام و رفراندوم قانون اساسي گرفته تا انتخاب خبرگان براي انتخاب رهبري، و از انتخاب رياست جمهوري تا انتخاب نمايندگان مجلس و شوراها. نيروهاي اصيل انقلاب بايد فارغ از دعواهاي جناحي، حساس باشند كه حضور مردم كمرنگ نشود و اينهم با شعار حاصل نميشود بايد بسترهاي انتخاب آزادانه مردم را فراهم کرد و با هر عاملي که مردم را از مشارکت در انتخابات دلسرد و نوميد ميکند برخورد کرد. اينها از مسائل مهم امروز ما هستند و بايد نسبت به آن حساس ونگران باشيم نه از فلان گروه و جريان منزوي و يا مطرودي که پايگاهي در بين مردم ندارند، بله اگر انحرافات و قرائتهايي که اشاره کردم و اخيرا توسعه يافتهاند حاکم شوند و در سياستهاي منجر به اين وضع تجديد نظر نشود و دامنه تعريف نيروهاي خودي هر روز تنگتر شود در اين صورت است که شعارهاي همان گروههاي منزوي خريدار مييابد. • شكوفايي انديشه امام را در ايران و خارج از ايران چگونه
ارزيابي ميکنيد؟
• در مقطعي هجمه سنگيني نسبت به مرحوم حاج احمدآقا صورت
گرفت. شما ريشه اين دشمنيها را در چه ميبينيد؟ براي شما و نشريه وزين نوانتشارتان آرزوي موفقيت دارم.
3.21 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |
||||||
| < بعد | قبل > |
|---|